پَریدن

پَریدن

بسم الله
اینجا، توی این شهرِ شلوغ، وسطِ یک حجمِ روزمرگی که صبحِ خروسخوان هوار می شود روی سرت، وقتی دلت یک جایی بین زمین و آسمان گیر کرده است، وقتی...
این جور وقت ها، باید نوشت. نوشته ها شبیه آیینه اند. و آیینه ها تو را، خودِ خودِ واقعی ات را نشان می دهند.

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شکلات تلخ» ثبت شده است

تلخ، مثلِ شکلات! / اینستا نوشت 3

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۰۶:۳۹ ق.ظ

بسم الله

78 درصد. شکلاتِ تلخ. مزه اش را دوست دارم. شیرینیِ مثلِ عسلش، تلخیِ رویِ زبانت را دوست داشتنی می کند. مثلِ عشق. وقتی که حتی حسرت رسیدن به مقصد را دوست داری. دردهایش را. شیرین است. مثل یک لحظه دیدنش.

این روزها که در دانشکده راه می روم و عشق را زیر زبانم مزه می کنم، انگار گوشه ای از این سالهایت را درک کرده ام. وقتی می بینی اش که میان جمع می خندد و تو از او دوری. وقتی به او فکر میکنی و به تو فکر نمی کند. وقت هایی که "دوستت دارم" از سر حیا و شرم، می شود بغض در گلویت. و در قامت اشک می دود روی گونه ها. حالا انگار بیشتر می فهمم این روزها و شب ها با تو چه کرده ام. تویی که نزدیک تر از من به منی و منی که دورترم از هر چه در این دنیاست، از تو. و اشک هایت در سکوتِ شب.

شاهد عهدهای شکسته و توبه های چندباره ام. تنها دلیلِ لبخند خورشید در سپیده دم. طراوت آواز قناری. آرزوی جوانه های سبزرنگ. منتظر تر از هر کس برای آمدنت، خودتی. انتظار را فریاد زده ام. با تمام حنجره ام. و قلبم هنوز باور نکرده است. نمی دانم امشب کجایی؟ در کدامین صحرا. روی خاک های مسجد سهله. یا میان کوچه های مدینه. سلامم را می سپارم دست نسیمی که صبح از در خانه رد می شود. و دعا می کنم برایم دعا کنی. که بفهمم. انتظار از جنس ایستادن است. با تمام وجودم...


پ.ن 1: عشق درد دارد. تلخی. زمینی اش را می گویم. آسمانی که می شود امّا، همه اش شیرین است: احلی من العسل...


پ.ن2: خدا کند برسم. مرغ عشقم زیادی زمینی مانده است. باید پرواز کرد. آسمانی شد!


پ.ن3: هنوز امتحان داریم!


#روستای_پدری_خراسان_شمالی



  • م.عمرانی